این انجمن آماده دریافت داستان هاومقالات وگزارش ها ومصاحبه های هنری وادبی شما دوستان می باشد.
|
این انجمن آماده دریافت داستان هاومقالات وگزارش ها ومصاحبه های هنری وادبی شما دوستان می باشد.
+ نوشته شده توسط همه و هیچ کس در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت
18:18 |
جستاری درباره ی مینی مالیسم
ادامه مطلب + نوشته شده توسط همه و هیچ کس در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
1:18 |
جستاری درباره ی مینی مالیسم ادامه مطلب + نوشته شده توسط همه و هیچ کس در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت
1:10 |
آينه مردي که در کوچه مي رفت هنوز به صرافت نيفتاده بود به ياد بياورد که سيزده سالي مي گذرد که او به چهرهي خودش درآينه نگاه نکرده است ادامه مطلب + نوشته شده توسط همه و هیچ کس در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت
14:51 |
پريشاني تنها دراتاق بازجوئي نشسته بودم. به دروديوار اتاق نگاه مي كردم. كسي ادامه مطلب + نوشته شده توسط همه و هیچ کس در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت
22:33 |
چوب پنبه
درخت از پايه شكسته بود. كنده اش رو موريانه خورده بودو چوب پنبه اي شده بود. مامور شهرداري با اره برقي تكه تكه اش مي كرد . سر راه افتاده بود.پير مرد يكي از شاخه هارو گرفت و به مامور كه عينك محافظ به چشم زده بودچيزي گفت.صداي اره خيلي زياد بود. مامور با اشاره سر پرسيد:چي.... پيرمرد بلندتر گفت: اينو صاف ببر لازمش دارم. مامور تقريبا داد زد:واسه چي مي خواي ....پير مردبا دست حالت عصا رو نشان داد . باشه....مامور ديگه شهرداري تكه هاي بريده شده را پشت وانت بار مي انداخت. كار تمام شد. مامور عينك را از چشم برداشت و بدنش را كش و قوسي داد. پير مرد عصا زنان رفت. + نوشته شده توسط همه و هیچ کس در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت
22:59 |
|
|