Chouk Cultural Center

وبلاگ رسمي مهدي رضايي - اولين پست شخصي زندگي ام

هيچ وقت يك وبلاگ شخصي نداشتم. هيچ وقت. سال 85 با وبلاگ نويسي آشنا شدم. از همون اول كه ده نفربوديم من و مجيد اسطيري و مجيد جنگي زهي و مهناز ساوري ووحيد صحراگرد و يه چندتايي ديگه يك وبلاگ ساختيم به اسم انجمن داستاني چوك. ازهمون اول با اين پرنده چوك درگيرشدم ديدم هيچ وقتي براي يك وبلاگ شخصي ندارم. ارديبهشت سال 88 يك هفته مونده به تولد پسرم آرمان براش يه وبلاگ ساختم و بهش قول دادم كه هرماه عكس هاشو بذارم تا دوستاش بيان براش نظربدن. اما به قولم وفا نكردم ازپارسال تولدش ديگه عكس هاشو نذاشتم. يعني من اصلا وقت نكردم كه دو تا عكس ازاين بچه بذارم توي وبش؟!!! جوابش خيلي سخته. نمي دونستم با داشتن يه پسر انقدردخترمياد دوروبرم وخودشونو نزدیک می کنن به من كه بشن عروسم. الان تعداد نامزدهاي آرمان به بالاي 40 نفر مي رسه.

حالا بعد ازسه ماه سخت و عذاب آور و كم كردن 5 كيلو وزن براي راه اندازي سايت چوك اومدم بگم آخيش. حالا يه جايي دارم كه يه چيزهايي بنويسم واسه دل خودم. واسه تنهايي هام كه توي اين همه جلسات هفتگي و دوستانه نمي تونن خودشونو بروز بدن. مي‌خوام اينجا تنهاي تنها باشم با تنهايي‌هاي شما. به دور ازداستان و ادبيات وچه و چه. هرچند توي دنياي ادبيات هيچ وقت مال خودت نيستي و هيچ وقت دوستاي خوبم من رو تنها نمي ذارن. اما اينجا مي خوام تنهاي تنها باشم. تنها تنها با تنهايي‌هاي شما.

 

اينجا دوست ندارم مهدي رضايي داستان نويس باشم. دوست ندارم مهدي رضايي سايت باشم. دوست ندارم به چوك هيچ ربطي داشته باشم. مي خوام همون مردي باشم كه هرروز موقع خونه رفتن دلش براي خونه و پسرو همسرش تنگ ميشه. همون مردي كه بعد ازشش سال ازدواج هنوزهم با دلتنگي به خونه برميگرده. همين.

دوستاي عزيزم برعكس همه جا كه كه مثل خواهر وبرادركنارم بوديد، غمم رو خورديد، دلداريم داديد، هوامو داشتيد، بدون اينكه بدونم حمايتم كرديد برعكس همه اين روزها تنهاي تنهام بذاريد. اينجا تنهاي تنها هستم و مشتاق حضور شما مشتاق تنهايي‌هاي شما. لعنت به اين پارادوكس هاي  لعنتي

به صفحه ويژه من هم درسايت چوك سر بزنيد

+ نوشته شده توسط همه و هیچ کس در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 و ساعت 13:38 |

Chouk Cultural Center