نویسنده: بهروز انوار
ساختارشكن
يك بيني متوسط، يك جفت ابروي معمولي، قدي معادل 175 سانتيمتر، وزن 75 كيلوگرم ويك زندگي روبه راه ازجمله چيزهايي بود كه اوراجزمعمولي ترين آدم هايي نشان مي داد كه تا به حال ديده شده. هميشه خدا مي نشست جلوي تلوزيون و به مسابفات لوژ يا اسكي روي آب نگاه مي كردو حسرت مي خوردكه چرا مثل آنها نمي تواند ازاين كارها بكند اما بعدهم به خودش فكر مي كرد كه دراداره هميشه به عنوان يك كارمند نمونه ازاو ياد مي شود ودردفترغيبت ها هميشه درمقابل اسم او يك ضربدرزده شده يعني اينكه هرگز.
پس خوشحال مي شد كه هنوزبه خواستگاري زيباترين دخترشهرنرفته است.
فرداي روز خواستگاري همه مردم شهررا نگويم همه مردم آن حوالي ديدند باشنيدند كه چه اتفاقي افتاد. كمي صبرداشته باشيد مي گويم چه شد.
اوساعت هشت صبح دريك روزسرد زمستان ازخواب بيدار شدو بدون اينكه صورتش رابشورد وچايي بخورد رفت سركوچه و دراظارعموم يك نخ سيگاروينستون قرمزعقابي خريد و گذاشت روي لبش و همينطور كه داشت سيگار را كاهدود مي كردبا دست ديگرش كيف سامسونتش را در دست گرفته ومثل قلاب سنگ شروع كرد به چرخاندن. اما هيچ كس به او نگاه نكرديا نگاه كردوسريع سرش را برگرداندوبه راهش ادامه داد. اين بارتصميم گرفت دست به كاربزگتري بزند. كيفش رابه بالاي درختي پرت كردو باهمان كت و شلواري كه تنش بودازدرخت بالارفت ووقتي به بالاترين نقطه درخت رسيد صدايش رابالاي سرش گرفت و فرياد زد: آهاي مردم. آي مردم گوش كنيد به صداي يك عاشق دل خسته كه بالاي درخت نشسته و منتظر يك كلمه است:
آري.
من به عنوان يك كارمندنمونه ، نه ، به عنوان يك شهروند نمونه مي خواهم يك ساختارشكن باشم. مي خواهم تمام نظم پستي را كه درزندگي ام جاري شده رادور بريزم. من ديگر نمي خواهم آن كارمند اتوكشيده اي باشم كه هرروز ساعت7 صبح سركارحاضرمي شودو برخلاف اكثرهمكاران كه به جاي رسيدگي به امور اداره به كارهاي شخصي خودمي پردازدبه كارهاي اداره بپردازم. من ديگر نمي خواهم وقتي كه ازسركار به خانه مي آيم زنگ بزنم به مادرم كه بپرسم چيزي لازم داري يانه؟ كم نمي خواهم هيچ كدام ازاين كارهاي مسخره را انجام بدهم من مي خواهم يك ساختارشكن واقعي باشم.
بعدنگاهي به مردم كرد كه آن چنان بي تفاوت قدم برمي داشتند كه گويي يك سوسك نردرقهقراي يك چاه عميق درجستجوي يك سوسك ماده فرياد مي زند: عزيزم كجايي؟ و آنها روحشان هم ازاين قضيه باخبرنيست.
نا اميد نشد و دوباره شروع كرد: مي دانم باورنمي كنيد من همان آدمي باشم كه تاديروز به همه شما سلام مي داد ودراتوبوس به طرز احمقانه اي بلند مي شد تاشما بنشينيد وشما هم مي گفتيد:مرسي . اما اين قول را به شما مي دهم كه نه تنها آن كارهاي مضحك راديگرانجام ندهم بلكه گاهي هم به قهوه خانه بيايم پيش شما و بنشينم دركنارتان . بدون اينكه با پدرم هماهنگ كرده باشم. من ديگرآب دهانم را به آرامي دردستمال كاغذي نمي اندازم بلكه با تمام غلظتي كه داردمي اندازم روي زمين تا همه شما آن را ببينيد مثل يك اطلاعيه فرهنگي بي ارزش. آري من اين هفته با شما به تماشاي فوتبال مي آيم و قول مي دهم مثل تماشاگرهاي بي تعصب يكجا كز نكنم بلكه تمام فحش هايي را كه بلدم نثارجدو آبادحيف كنم.
اما صدايي نشنيد و ديدمردم آنچنان قدم برمي دارند كه گويي همه روزه بي تفاوتي گرفته اند. چندنيشگون ازخودش گرفت تا ببيند مبادا خواب بوده باشد. نه او بيدار بود اما اصلا سردرنمي آورد كه چراهيچ كس به اين سخنراني اش اهميت نمي دهد. از ادامه كارصرفه نظركردو كيفش رابرداشت وازدرخت به آرامي آمد پايين. فكربكري به سرش زد.كتش راازتنش درآوردو روي دوشش انداخت. كمي خودش راخميده كرد درست عين معتادها. سيگارديگري روشن كردو گذاشت روي ليش. تلوتلو مي خوردو گاهي هم مثل بازيگرهاي حرفه اي خودش راروي زمين مي انداخت. با اين حال زيرچشمي هواي اطرافش راداشت كه حدس مي زدكه الان كسي زيربغل اورامي گيرد وازاوبخواهد دركنارخيابان كمي باهم صحبت كنند:(دوست عزيز توهميشه الگوي من ودوستانم بودي. ما هميشه به تو به عنوان يك انسان كامل نگاه مي كرديم اما توداري ما رانا اميد مي كني بيا برويم يك كلينيك مي شناسم كه درعرض دوروز تمام زهررااز تنت بيرون مي كند تو مي شوي همان شهروند نمونه كه بودي . بلند شو نگران پولش نباش. ما اين پول رابه توقرض مي دهيم هروقت داشتي پس بده)
اما نه هيچ كسي اهميتي به اونمي داد. سوزهوا بيشتر مي شدو كم كم داشت سردش مي شد. كتش راپوشيد وبه راهش ادامه داد. با ياسي فراوان ازتمام قالب هايي كه درآنها گرفتار شده بودو اجازه نمي داد اوبا زيباترين دخترشهرعروسي كند.چون زيباترين دخترشهرشرطي براي اوتعيين كرده بود:
((تو بايد ازاين دنيايي كه به سفارش مامان جونت درست كردي بيايي بيرون تو بايد يك ساختارشكن باشي. يك آدم آزاد و روشنفكر))
اوديگرداشت ازرسيدن به همسر ايده آل خودش نا اميد مي شد. اما غافل بود ازاين كه دنيا پراست ازراه حل هاي شگفت انگيز. بينهايت شگفت انگيز. درتمام سالهايي كه دراداره كار كرده بوديك حساب بانكي داشت كه پول هايش مستقيم مي رفت توي آن حساب به جزپول يك روزنامه دولتي ارزان و دوعدد بليط رفت وبرگشت اتوبوس شركت واحد درهرروز. اين آخرين راه بود كه اسم خودش رابه عنوان ساختارشكن ترين آدم شهردرتمامي سالهاي اخيردرشهربپيچاند. او اين كاررا كردو ترديدي به دل راه نداد.
(( سلام من تمام پولم را يكجا مي خوام.))
آري اواين كاررا كرد. اوتمام پولش راگرفت وبرگشت به نزديكترين چهارراهي كه به خانه زيباترين دخترشهر مي رسيد. كيف سامسونتش راكه پول ها رادرآن جاي داده بود را بازكرده و دسته دسته پول ها رابه آسمان پرتاب كرد. مردم همگي به سمت او برگشته بودند هركاري كه داشتند متوقف كرده و به سمت پول ها مي دويدند. باد زمستان پول ها را باخودش به حركت درمي آورد اما آنقدرقوي نبود كه دست مردم را ازپول ها كوتاه كند. پول ها رو به تمام شدند بودندو فريادهاي او بلندترمي شد: من نيازي به اين پول ها ندارم چون يك انسان ساختارشكن هستم.
مردم با اينكه دوست داشتند بدانندكه اوچه مي گويد اما كار مهم تري داشتند كه اجازه نمي داد شش دانگ حواسشان به را به او معطوف كنند.
پولها تمام شد. مردم به او نگاه مي كردندو به هم مي گفتند((واي چه انسان ساختارشكن نازنيني. يك انسان نمونه.نه ، يك ساختارشكن نمونه. من عاشق انسان هاي ساختارشكن هستم. جدا به عمرم انساني به اين شرافت و مردانگي نديده بودم))
و او خرسندازاين استقبال عمومي ديگرچيزي نمي ديدبه جزچشمان زيباي زيباترين دخترشهروصدايي نمي شنيد به جزصداي زيباي او.
فرداي آن روز اوبا پيراهن آستين كوتاه، يك كفش با پاشنه خوابيده و يك پيپ روي لب به خواستگاري مجدد رفت. دخترباديدن ظاهراو به شنيده هايش درباره كاري كه او ديروزكرده بود ايمان آورد و گفت: شنيدم ديروز گرد وخاك راه انداختي.
اودود پيپ رافوت كردبه صورت دخترو گفت: خواهش مي كنم. قابل نداشت.
آنها خيلي همديگررا دوست داشتندو حسابي عاشق هم بودند و زندگي روبه راهي داشتند و همه انسان ها وفرشته ها به خوشبختي آنها غبطه مي خوردند و تا ابد باهم خوشبخت زندگي مي كردند اگرپدرزيباترين دخترشهردرباره ميزان پس اندازبانكي اش ازاوسوال نمي كرد.
نويسنده: بهروز انوار
وبلاگ نويسنده:
شرایط جدید انجمن داستانی چوک
به نام خدا
باسلام به شما نويسنده گرامي
انجمن داستاني چوك يك گردهمايي مجازي و حقيقي است. گرد همايي مجازي توسط وبلاگ انجمن صورت مي گيرد. هر جمعه داستاني از اعضا به نمايش در مي آيد وتوسط ديگر اعضا و مهمانان انجمن نقدو بررسي مي شود.گردهمايي حقيقي هم جلسات هفتگي است كه به دلايلي هنوزميسيرنيست وسعي مي كنيم جلسات خودمان راروزهاي جمعه درمكان هاي تفريحي برگزاركنيم كه مكان و زمان اين گردهمايي دروبلاگ اطلاع رساني مي شود. اين گردهمايي چه درحالت مجازي چه درحالت حقيقي به طوركامل جدي وبا برنامه است. بعضي از دوستان هم قبلا اين شرايط راپذيرفته اند اماخودشان را ملزم به رعايت نديده اند. عده اي ازدوستان ازعضويت درانجمن حذف شدند و باتوجه به شرايط جديد عده اي ديگرنيزحذف خواهند شد.
اين انجمن پس ازدوسال فعاليت مستمرهرنوع داستاني را به نمايش گذاشته است. اما ازآنجا كه هرحركتي بايد روبه پيشرفت باشد،تغييراتي جهت فعاليت حرفه اي تروتخصصي ترانديشيده شده كه درادامه ملاحظه مي فرماييد.ازآنجا كه فقط افراد فعال درزمينه ادبيات داستاني را پذيرا هستيم به شرايط درج شده در ذيل توجه نماييد و اگر توانايي رعايت همين شرايط ساده را داريد مي توانيد به عضويت انجمن ادامه دهيد ودرغيراين صورت لطفا نه ما راچشم به راه نقدها و فعاليت هاي خود بگذاريد نه وجهه شخصيتي و هنري خودتان را زيرسوال ببريد.
1- انجمن داستاني چوك متعلق به هيچ سازمان و نهاد خاصي نيست و برخواسته از عده اي جوان دوستدار ادبيات است كه قصد دارند دركنار هم باشند تا انگيزه بيشتري براي خود و ديگران به وجود بياورند. هيچ كس در اين انجمن خداي ناكرده حق توهين به هيچ يك از اعضا را ندارد و درمعقوله نقد بايد به نقد ديگران احترام بگذارد هرچند كه نقد ابرازشده ازنظر داستاني كاملا غلط باشد.
2- كسي كه داستانش در وب به نمايش درمي آيد حق دفاع از داستانش را ندارد.(مرگ مولف)در غيراين صورت دفاعيه او از قسمت نظرات پاك خواهد شد. دبيرانجمن و اعضاي هيئت مديره درصورت لزوم از داستان دفاع خواهند كرد. درآخرين روزنمايش داستان به نويسنده هم فرصت داده خواهد شد كه به نقدهاي داده شده درنهايت ادب و احترام پاسخگو باشد.
۳- عقايد هركس قابل احترام است و هيچ كس حق مجادله دررابطه با عقايد ديگران را ندارد.هركس ازمنظري به داستان مي پردازد. درست يا غلط به عهده نويسنده است كه بپذيرد يا رد كند.
4- كليه نقدها ونظرات و اعتراض هاي خود را در رابطه با مديريت وعمل كرد مي توانيد به صورت كامنت خصوصي ويا ايميل به دبيرانجمن ابراز نماييد.
5- تغييرات درخواستي شما از سوي اعضا با هيئت مديره درميان گذاشته مي شود و درصورت تصويب عمل خواهد شد و درصورت عدم تصويب نبايد اصرار ورزيد.
6- اين انجمن محفلي براي همبستگي و ارتباط دوستانه است كه از سراسر ايران دريك جا جمع شده اند. وقتي داستاني در وب قرار مي گيرد نويسنده از تمامي اعضاي انجمن انتظار نقدونظردارد تا نقاط ضعف و نقاط قوت خود را بهتر بشناسد. مهمترين وظيفه اعضا نقد و نظر جهت داستان است درغير اين صورت عضو بودن هيچ معنا و مفهومي ندارد. اين مهمترين اصل اين انجمن است. شايد كسي ازخودش بپرسد عضويت من دراين انجمن فقط همين است كه نامم دروبلاگ درج شود؟درپاسخ بايد عرض كنيم كه عضويت شما و درج نام شما دروبلاگ براي مخاطبان بسيارمهم و با اهميت است. زماني كه نام شما درليست باشد با توجه به شناختي كه ازشما درجامعه مجازي و ادبي وجود دارد باعث مي شود كه ديگران بيش ازديگرفضاهاي مجازي به اين وبلاگ اعتماد كنندو اهميت بدهند. اين نام و اين عضويت يك اعتبار است.
7- درصورت عدم همكاري با انجمن با اطلاع به عضو نام او از ليست پاك خواهد شد و ديگر آن فرد در جريان فعاليت هاي انجمن قرارنخواهد گرفت. ما تابه حال خيلي ازافرادي كه مدت ها فعاليت نداشته اند راهم ازليست حذف نكرده ايم اما با تصميمات جديد هرعضوي كه دو هفته پشت سرهم شرايط انجمن را نقض كند و ازدرج نظرخودداري كند، بلافاصله درهفته سوم ازليست عضويت حذف مي شوند.
8- انجمن داستاني چوك قصد داردساليانه مجموعه داستاني ازداستان هاي خوب اعضا به چاپ برساند. اين داستان ها با توجه به قوت داستان و فعاليت خود نويسنده درانجمن و با رضايت خود نويسنده صورت خواهد گرفت. اين يك تصميم اتخاذ شده است اما به انجام رساندنش كارراحتي نيست درصورت به وقوع نپيوستن اين مورد اميدواريم مورد سرزنش قرار نگيريم. اما براي اين مهم نهايت تلاش خودرا مي كنيم.
9- هر فردي بنا به هردليلي كه قصد همكاري با انجمن داستاني چوك را ندارد مي تواند با اعلام به دبيرانجمن كناره گيري خود را اعلام كند.
10- هرفرد درخواست كننده براي عضويت بايد نام كامل خودرا به همراه سال تولد نام شهر و يك شماره تلفن (ترجيحا تلفن همراه) در اختيار انجمن قرار بدهد تا دسترسي درشرايط اضطراري به سهولت صورت بگيرد. توجه فرماييد كه شماره تلفن شما فقط دراختيار دبيرانجمن است وبدون اجازه شما به غير داده نخواهدشد.
11- با هرگونه فعاليت و نظردهي خارج از محيط ادبيات داستاني به شدت برخوردمي شود. تبليغات سياسي وحزبي وگروهي دراين انجمن ممنوع است. بسياري ازدوستان و دشمنان اين گله را ازما دارند كه چرانسبت به اتفاقات سياسي و اجتماعي دروبلاگ واكنشي صورت نمي گيرد بايد عرض كنيم ما دراين وبلاگ جهت ارتقاي فرهنگ و ادبيات داستاني تلاش مي كنيم همين و همين وهمين.
12- افراد عضو وغير عضو مي توانند درخواست تبليغاتي خودرا با دبيرانجمن درميان بگذارند و دبيرانجمن بامشورت هيئت مديره مي تواند تبليغ درخواستي را دروبلاگ خبرگزاري انجمن داستاني چوك به نمايش بگذارد. انجمن جهت معرفي آثارو فعاليت هاي شما اعضاي محترم ازهيچ كوششي دريغ نخواهد كرد.
13- تا به حال انجمن داستاني چوك با دو وبلاگ خبرگزاري ووبلاگ داستاني فعاليت خودرا ادامه داده اما جهت هماهنگي وارتقاي فعاليت هاي نظري – ادبي سعي برآن داريم كه وبلاگ نقد ادبي چوك راهم راه اندازي كنيم. ازمزاياي اين وبلاگ آن خواهد بود كه همه اعضا با توجه به مطالعه آخرين نظريات داستاني درجهان كمتربه اختلاف سليقه برخواهند خوردو باتوجه به داشتن كانون نظري مي توانيم كانون نقد بهتري براي داستان ها داشته باشيم. هركس جهت راه اندازي ومديريت اين وبلاگ آمادگي دارد اعلام كند . پس ازبررسي آمادگي شما ازسوي هيئت مديره وبه نتيجه رسيدن ،فعاليت اين وبلاگ آغازخواهد شد. دراين رابطه هم هرنقدو نظري داريد كه مي تواند دربهترشدن اين فعاليت ماراياري كند ازما دريغ نكنيد.
14- ما تابه حال همه داستان هايي كه به دستمان رسيدرابه نمايش گذاشتيم مگربعضي كه مقدورنبود . هيچ گاه درنمايش داستان ها كوتاهي نكرده ايم اما ازاين پس داستان هايي كه به تدبير هيئت مديره ازمنظرنظري وداستاني ازحد متوسط به بالا باشد به نمايش درخواهد آمد و ديگران هم مي توانند داستان هاي خودرا بفرستند و درخواست كنند كه اگر به نمايش گذاشته نمي شود توسط يك عضو كه مي تواندخودش تعيين كند مورد نقد قرار گيرد و نقد برايشان ارسال شود.
15- عده اي ازدوستان قديمي چوك كه اين شرايط مهم برايشان مقدورنيست نامشان درليست دوستان هميشگي چوك درج خواهد شد.
16- نويسنده گرامي براي قبول و رد شرايط شما مختارهستيد و درصورتي كه شرايط راقبول كرديد ملزم به رعايت آن مي باشيد. اين شرايط جهت جلوگيري از هرگونه شبهه خدمتتان ارائه مي شود.
لطف كنيد تا پايان مرداد تكليف خودتان با اين انجمن را مشخص كنيد.
پيشرفت شما هدف اصلي اين انجمن است.
باتشكر
مهدي رضايي- دبيرانجمن داستاني چوك
مطلب آخراين كه چوك جاي تفريح و نظرات شخصي نيست.