باسلام 

چند نکته قابل ذکر است که امیدواریم دوستان رعایت کنند.

۱- لطف کنید برای نقد داستان ها قبل ازاینکه نقد دیگر دوستان را بخوانید نظرخود را ارائه کنید تا نقد دیگران در نقد شما تاثیری نداشته باشد.

۲- از دوستان خود جهت نقدو بررسی داستان ها دعوت کنید. شما به عنوان عضو انجمن داستانی چوک می توانید به صورت کامنت یا ایمیل از دیگران جهت بازدید ازوبلاگ و نظردهی دعوت به عمل آورید.

۳- معرفی کتاب هایی که خوانده اید را فراموش نکنید. این کتاب ها را درکامنتی جداگانه برای دوستان معرفی کنید.

باتشکر ـ مهدی رضایی

**************************************                                   

                                 پنیر با گردو می چسبه تاکسی با ...

   نمایشگاه، نمایشگاه دو نفر، پارک وی ....تا پارک وی می رسونمت اگر مسافر بود خودم میبرمت نوبنیاد، از اینجا که ماشین گیرت نمی آد . می بینی زندگیمونُ واسه یک قرون دو زار بایستی از پامنار تا خود جردن دنبال مسافر بدوییم و با هر کس و ناکسی دست به یقه بشیم مخصوصا با این شخصی ها . نه، تا صبح هم اینجا بمونیم خبری از مسافر نیست خدایا به امید تو . رادیوُ روشن کنم تا حوصلت سر نره  آتیش داری؟ دوازده میلیون تاکسی صفر را انداختم زیر پام که چی ؟ اگر مسافری گیر بیاد اینجا را بخون، چهارصد و بیست و پنج تومان بگذاره کف دستت که حتی پول پنچری ماشین هم در نمیاد . آهان پیداش کردم، شما نمی کشی؟ اگه ناراحت

میشی خاموشش کنم ...  

ما بی صبرانه منتظر شنیدن نظرات شما هستیم، با ما تماس بگیرید، پیامک بزنید، وای که چقدر امشب قشنگه، همراه ما باشید با رادیو طراوت .اگر بیکاری، اگر بدبختی، اگر حتی موبایل ندارید می تونید با ایرانسل به ما پیامک بدید اگر حتی قدرت خرید ایرانسل را هم ندارید باز هم اشکال نداره، فقر که عار نیست با ما هورا بکشید، شاد باشید با رادیو طراوت هورااااا...

وه، نترس، حواسم جمعه، مقصر اون کره خره لایی می کشه، زن من را هم یکی از همین لاشی ها فرستاد سینه قبرستون، خدا رفتگان شما را هم بیامرزه . زرشک، حالا چه وقت ترافیک بود ؟ آره کاش من جاش رفته بودم گوهری بود آقا، شیش ماه پیش زنگ زدند گفتند برم بیمارستان . بالا سرش که رسیدم درد می کشید . چند تا هزاریُ محکم تو مشتش گرفته بود ول نمی کرد، با مشت دیگش هم هی پتو را چنگ می زد . قاطی کردم، داد میزدم ها، خون جلوی چشمام را گرفته بود سرش را باندپیچی کرده بودند صورتش کبود شده بود . می گفتند حتما با صورت خورده زمین ولی انگاری بیشتر جای مشت بود آخه آقا وقتی یکی با صورت می خوره زمین لبش جر می خوره ؟ یا زیر چشمش کبود می شه ؟ اصلا نمی تونست چشمش را باز کنه . تا دم آخر پول ها را ول نمی کرد عین جونش نگهشون داشته بود تا برسونه به من . القصه، سرت را درد نیارم . می خواستی چه کار کنم ؟ نه تو جای من بودی چه کار می کردی ؟ ازش می گذشتی ؟ از کسی که زنتُ مادر بچتُ ازت گرفته، باش چه کار میکردی ؟ خوب منم نتونستم رضایت بدم، یعنی نمیتونستم غیرتم اجازه نمی داد . نه قصاص نکردم حتی پدرش پول مجلس ختم را هم داد تا شاید دلم به رحم بیاد و رضایت بدم ولی من بهشون می گفتم من رضایت بده نیستم که نیستم تا اینکه یک روز که می رفتم بیرون مادرش به دستُ پام افتاد روسری از سرش افتاد آره جون شما روسری از سرش افتاده بود و هی التماس می کرد خیلی جوون می زد اصلا بهش نمی اومد پسرش بیست و پنج سالشه آره آقا هی دستم را می گرفت پام را ماچ می کرد . مردم جمع شده بودند فیلمی شده بود، منم گفتم زشته دم در، ما اینجا آبرو داریم میریم تو صحبت می کنیم . بالاخره راضیم کرد با این شرط که یک مقدار پول بدن که اون هم بدم یکی نماز و روزه های قضای زنمُ به جا بیاره، رضایت بدم . چرا اونجوری نگاه می کنی فقط محض خاطر مادرش رضایت دادم  بنده خدا الان هم هر چند وقت یک بار می آد یک سری به دخترم می زنه . دخترم ؟ کنیزته میره سوم چهارم ابتدایی . خوب با پول اونها این لگن را خریدم دیگه مومن، وگرنه من پولم کجا بود ؟ به اسم تعدیل نیروُ این پدرسوخته بازی ها که فک و فامیل خودشونُ بیارن سر کار ما را خونه نشین کردند . دو ساله بیکارم ...

ممنون از پیام های گرم شما، آخرین آمار شرکت کنندگان در مسابقه این برنامه 69297001 نفره . ما را دلگرم می کنید با پیام های زیباتون .

 اولش سخت بود چند تا وسیله خونه مثل چرخ گوشت و لباسشویی و تلویزیون را فروختیم تا بتونم کاسبی چیزی راه بندازم که نشد . زنم خیاطی می کرد اما نمی رسید کفاف خرجمون را نمی داد مجبور شد بره بیرون کار کنه روزها بیرون کار می کرد شبها هم خیاطی می کرد، اما باز هم جور در نمیومد خرج زیاد بود، از قدیم گفتند زن و شوهر باید تو زندگی پشتُ پناه هم باشند شما که ازدواج نکردی هان؟ بعدا می فهمی چی می گم . خدابیامرز این آخری ها، شب ها هم میموند و کار میکرد بهش می گفتم آخه زن از پا می افتی یک کم به فکر خودت باش، اما گوشش بدهکار نبود که نبود ای بابا چی بگم ؟  وضعمون خدا را شکر بهتر شده بود ولی کمتر می دیدمش منم خوب هوای بچه را داشتم، می خواستم پولی جمع کنم تا یک کاسبی چیزی راه بندازم که نشد خدا ازم گرفتش حالا هر شب جمعه یک کم از دخلمو خیرات می کنم واسش، خدا رحمتش کنه .    

آهان راه باز شد، می بخشی زیاد سیگار می کشم یادش که می افتم عصبی می شم اگر می شد پس انداز کنیم، اگر خرج انقدر سگین نبود، اگر زنم هنوز زنده بود، الان یک کاسبی داشتم ان قدر هم سگ دو نمی زدم . اِ نگاه کن تو را به خدا، طرف جای مادرشه ببین چه جوری گیر داده به زن مردم، همین توله سگ خیابون را بند آورده، این فیلمه را دیدی ؟ همین که دختره رفت آمریکا با پسره تایتانیک بازی کرد، عجب فیلمیه آقا . آفرین مرحبا، معلومه شما هم اهل فیلم و هنری ها . یک تیکه داره از اون تیکه های عجیب سینماست آخه من سینما زیاد می بینم، خدا بیامرزدش بهمن مفیدُ، راه که می رفت دلم واسش غنج میزد، شما یادت نمی آد، سوفیا لوره، جولیانو جما، خدا بیامرز بهروز وثوق . این ها فیلم های با معنا بازی می کردند لوطی بودند . این دختر  ِ تو فیلم میگفت دارن جوون ها را معتاد میکنند . شما که آدم تحصیل کرده و با وجناتی هستی شما را نمی گم اما جوون های ما یا معتاد شدند یا خانوم باز . اون زمان که از این چیزها نبود همه چیز بود ولی مردم چشم پاک بودند چشمشون سیر بود . حالا چه فیلم هایی می بینی ؟ زیادیش هم آدم را از کار و زندگی میندازه مواظب باش هر فیلمی نبینی آره، از من به شما نصیحت ...

از زندگیتون لذت ببرید، لذت توی پول نیست، کافیه یک نگاه به دورُ برتون بندازید تا ببینید همه پولدارها بدبختند خوشبخت تویی که فارغ از مال و منال روزگاری آره خوشبختی توی همون بوی قرمه سبزییه که الان منتظر رسیدن شماست آقای خونه توی همون نونُ پنیری که خالی خالی ولی با عشق خانوم واستون لقمه گرفته تا حین کار از حال نرید، خانوم چشم انتظارته نکنه رفتی خونه با بچه ها دعوا کنی، با هم رادیو طراوت گوش کنید . عشق ما هدف ما، زندگی ما شما مردمید، با ما باشید با رادیو طراوت .

منُ این جوری نگاه نکن اندازه صد تا جوون اراده دارم . وقتی اخراجم کردند شکستم  رفیق بد، نمی دونم چی شد ؟ بیچاره زنم خیلی اصرار می کرد ترک کنم ولی وقتی می دیدم می ره بیرون کار می کنه و کاری از دستم بر نمی آد بیشتر داغون می شدم خوب منم که سیب زمینی نبودم آقا داغ می کردم واسه همین مصرفم بیشتر می شد . بعضی از این معتادها خیلی بیشتر از من و شما غیرت دارند به خاطر همین غیرتشونه که تحملشون طاق میشه و می کشند . بعد مرگش هم یک شب به خوابم اومد و گفت با پول دیه یک ماشین بخر و باهاش کار کن، ولی ترک کن به خاطر بچه مون . گفتی ازدواج نکردی هان ؟ ازدواج آدمُ می سازه می گن کارخانه انسان سازیه . پا به پای هم ...

بذار ببینم این آبجیمون کجا می ره ؟ چی ؟ گفت بلوار دریا ؟ شبِ بذار این بنده خدا را هم برسونیم . توی خود دریا میری یا تا سر دریا ؟ آهان سوار شو، شب شما هم بخیر . آبجی این وقت شب غیر تاکسی خط دار سوار هیچی نشو مخصوصا این شخصی ها که گرگن . سرت را درد نیارم من خودم الان دنبال یک خانم مومن و نجیب و با کمالاتم که اگر بشه غلامیشُ بکنم آخه زن خوب کم پیدا میشه شما هم موقع انتخابت دقت کن درست نمی گم آبجی ؟ احسنت حلال باشه اون شیری که خوردی قربون دهنت، آخه ما داشتیم راج به مقوله ازدواج اختلاط می کردیم که شما سوار ...

  آهان این هم پل مدیریت جوون اگر ناراحت نمی شی همین جا زیر پل پیادت کنم تا راحت تر ماشین گیرت بیاد بگو پارک وی سوارت می کنند، خدا را خوش نمی آد این وقت شب تا من این خانوم را برسونم، میبخشی ها، نه مهمون ما باش ، نمی گیرم جون داداش، بفرما، چون شمایی هزار تومن، کرایش همینه اینُ ول کن یک چیزی نوشته تا اینجا دربست اومدیم، خدا بده برکت .

عجب آدم هایی پیدا میشن ها آبجی ...

نویسنده: مرتضی طاهری  

وبلاگ نویسندهhttp://www.shabanehhaasheghaneh.blogfa.com/   

***************************