نویسنده: طیبه تیموری
بانك اطلاعات هنرمندان ايران
انجمن داستاني چوك درطرحي بي نظيرسعي درمعرفي هنرمندان، انجمنها و كارگاههاي ادبي ايران دارد. اين طرح به صورت گسترده انجام مي گيرد و تمامي هنرمندان و علاقمندان داخل و خارج ازکشورميتوانند دراين طرح شركت نمايند. هدف ازاين طرح اين است كه هنرمندان با حداقل هزينه بتوانند اثري از خود ارائه كنند وبه صورت گسترده به جامعه ادبي ايران و خارج ازايران معرفي شوند. انجمنها و كارگاههاي ادبي ميتوانند فعاليتهاي خود را معرفي كرده و آثاري ازهنرمندان خود را منتشر كنند. اين بانك اطلاعاتي به صورت PDF عرضه خواهد شد و ازسوي انجمن داستاني چوك حداقل به صدهزارايميل درسراسردنيا ارسال ميشود. درصورتي كه آثارگروهي مثل مجموعه شعر و مجموعه داستان و... كه ازسوي ناشران با تيراژي محدودمنتشر مي شود ، دراكثرمواقع همان تيراژ محدود نيزدر دست ناشران مي ماند و درانبارها خاك مي خورد.درضمن براي مشاركت درطرح هاي ناشران بايد هزينه هاي سنگين تري را متقبل شويد درصورتي كه با حضوردراين طرح ميتوانيد با مبلغي بسياركمتر، آثاري ازخود منتشر كرده و معرفي شويد. اين بانك اطلاعاتي به صورت رايگان دراختيار تمامي علاقهمندان درسراسر دنيا قرار خواهد گرفت وهيچ محدوديت ارسال درآن نيست وساليان سال درآرشيو علاقهمندان باقي مي ماند و به عنوان منبعي جهت دسترسي به هنرمندان خواهد بود.ازاين طريق انجمن ها مي توانند مخاطبان خود را به سوي خود جذب كرده وهنرمندان هنرهاي مختلف نيز فضايي خواهند داشت براي معرفي خود و آثارشان.
شرايط حضوردرطرح بانك اطلاعات:
1- هرانجمن(ادبي- هنري) اعم ازشعر،داستان،ترجمه،نقاشي،تاريخ و... كه فارغ ازفعاليتهاي سياسي هستند، ميتواند معرفي نامه خود را ارسال كند.
2- هرنويسنده ميتواند يك بيوگرافي ويك عكس به همراه يك داستان كوتاه و يا چندين داستان كه حداكثر 4 صفحه A4باشد را با فونت TAHOMA سایز 14 ارسال كند.
3- هرشاعر مي تواند يك بيوگرافي و يك عكس به همراه يك يا چندين شعر كه 4 صفحه A4 باشد را با فونت TAHOMA سايز14، ارسال كند.
4- هنرمندان نقاش و عكاس مي توانند دو اثرخود رابه همراه بيوگرافي وعكس شخصي ارسال كند. توجه داشته باشند كه عكس اثار نقاشي واضح باشد.
5- هرمترجم (شعريا داستان)، فيلمنامه نويس، نمايشنامه نويس،مقاله نويس مي تواند يك يا چند اثر كه حداكثر4 صفحه A4 باشد را با فونت TAHOMA سايز14، ارسال كند. هرشركت كننده نيزيك عكس شخصي مي تواند ارسال كند.
6- تمامي هنرمنداني كه اثرچاپ شده دارند، مي توانند اثرخود را دراين بانك اطلاعاتي معرفي نمايند. اين هنرمندان بايد يك اسكن ازجلد كتاب ويك عكس شخصي وبيوگرافي و معرفي كتاب خود را براي ما ارسال كنند. توجه داشته باشيد كه معرفي كتاب شما درحد دو صفحه A4 با فونت TAHOMA سايز14باشد.
7- نوازندگان ، خوانندگان، بازيگران و گروه هاي موسيقي وگروه هاي تئاتر نيز مي توانند بيوگرافي شخصي و يا تاريخچه گروه و آثارمنتشر شده خود را به همراه عكس هاي شخصي و گروهي ارسال نمايند.
8- هزينه مشاركت دراين طرح براي هرشركت كننده فقط 000/10 تومان است. آثارشما نيزدرصورت تمايل شما به دست ويراستار سپرده مي شود و براي اين امرهزينه اي ازشما دريافت نمي شود.
9- پس ازتكميل بانك اطلاعات هنرمندان اين مجموعه آثاربه صورت PDF و به روی DVD به همراه دهها اثر PDF ديگرازٍآثار برجسته شاعران و نويسندگان وهنرمندان ايراني و وجهان براي شركت كنندگان درطرح ارسال مي شود.
10- اين فايل PDF با صحفه بندي و طراحي حرفه اي ارائه مي شود كه درخور شان هنرمندان عزيز باشد.
11- هنرمند گرامي هرگونه سوال و ابهامي در رابطه با طرح را مي توانيد با مسئولان انجمن داستاني چوك مطرح نماييد و ازكم وكيف بيشتراين طرح مطلع شويد.
12- هرهنرمندي كه باتوجه به شرايط فوق تمايل به شركت دراين طرح را دارد فرم قرارداد همكاري را تكميل كرده و ازآن اسكن تهيه كرده و به همراه آثار براي ما ارسال كنند
13- حاصل درآمدي اين طرح صرف انتشار آثارچاپي و برگزاري جشنواره ادبي خواهد شد كه نسبت به اين طرح ها درآينده اطلاع رساني مي شود.
14- هنرمندان خارج از كشورنيزمي توانند دراين طرح شركت كنند به اين شرط كه بتوانند هزينه مشاركت را به شماره حساب (ازطريق دوستان وبستگان داخل ايران) واريز نمايند.
15- هنرمندان مي توانند براي تمامي بخش ها اثرارسال كنند البته براي حضور درهر بخش هزينه مشاركت جداگانه دريافت مي شود. آثارمتني بايد با word به صورت اتچ شده ارسال شود. براي ارسال آثار هرمشكلي داشتيد مي توانيد با ما تماس بگيريد.
16- محصولات فرهنگي و آثار ناشران نيزجهت تبليغات دربانك اطلاعاتي پذيرفته مي شود. تعرفه تبليغات محصولات فرهنگي و آثار ناشران صفحه اي 000/30 هزارتومان مي باشد.
17- توجه ويژه: با توجه به اينكه اين طرح به صورت اينترنتي انجام مي گيرد، هرگونه ارتباطي غيرازشماره تماس ها وآدرس ايميل هاي زير سنديت ندارد.
باتشكر (مهدي رضايي- دبيرانجمن داستاني چوك)
آثار خود را فقط و فقط به آدرس ذيرارسال فرماييد.
آدرس ايميل: artsbank89@yahoo.com
بعضي دوستان تمايلي به ارسال عكس و بيوگرافي ندارند و اجباري هم براي ارسال آن ها نيست.
جهت ارتباط با مسئولان انجمن مي توانيد با آدرس ها و شماره هاي زيرتماس حاصل فرماييد.
مهدي رضايي- دبيرانجمن داستاني چوك 09352156692
مصطفي مرداني- سردبيرنشريه PDF چوك 09351555643
آدرس ايميل: artsbank89@yahoo.com
آدرس انجمن: www.stop4story.blogfa.com
مهلت ارسال آثار تا پايان آذر ماه مي باشد
دانلود فرم مشارکت دربانک اطلاعات هنرمندان ایران
**********************************************************
تأخیر
سرش سنگین بود. کمرش درد گرفته بود و تکرر ادرار و سرگیجه های نابگاه به وهمش انداخته بود. ده روز تاخیر داشت. ده روزی که تمام آدمهای این یک ماه را در آن مرور کرد و به همه ی احتمالات و بی احتیاطی ها و ریسک ها توی ذهنش امتیاز داد. به مردهای شماره ای که بابت هر دقیقه به او حقش را پرداخت کرده بودند و حالا این تاخیر ده روزه به فضاهایی بردش که اصلا انتظارش را نداشت. توی بهتی که از حضور حقیقتی تلخ آگاهش می کرد. سیگار را از پاکت پر با ضربه ای بیرون کشاند. فندک مرغوبش با یک حرکت سیگار را شعله ور کرد. همین یک حرکت نوری به حفره های ذهنش داد و دلش خواست بداند دوست دارد از بین شماره های ردیف شده کدامیک را برگزیند که مثل مهری روی این حقیقت بگذارد. احساس خوبی داشت. احساس تعلق به جریانی که ناخواسته مالکش شده بود. انگار مسیری پیش رویش باز شده بود به سمت منظره های قشنگی که توی دفترنقاشی های بچگی هایش همیشه می کشید. یک خانه با دودکشی که از دهانش حلقه حلقه دود را بیرون می زد. خاکستر سیگار را توی بشقاب انباشته تکاند. حس کرد روحش مثل همین بشقاب، پر از زباله هاییست که خودش به وجودشان نیاورده. مهمان های خوانده و ناخوانده ای که در رفت و آمد به این سوئیت دنج در طبقه پنجم آپارتمان بی آسانسور هستند این زباله ها را تولید می کنند. زباله های قابل زدودنی که خیلی در قید دور انداختنشان نبود. روحش مثل همین بشقاب از حرفهای رکیک و انتظارات بی آینده پر شده بود. هر روز منتظر روز موعود بود. منتظر تمام کردن این رنجش فرساینده و این اجبار کاهنده. هر بار که زنگ در به صدا در می آمد با خودش می گفت این بار آخر است. سیگار له شده را نیم نگاهی انداخت که از خاموشی اش اطمینان حاصل کند. بلند شد. انگار بغضی توی شکمش گیر کرده باشد. از ناتوانی خودش تعجب کرد. کمی که دور خودش چرخید سرگرمی بی دردسری یافت که از خیالات غمگین این شماره ها رهایش کند. مرد شماره سه را یادش آمد. تمام تنش از کرختی خاطره آن روز پر شد. احساس خستگی کرد. احساس کرد نباید اجازه می داده که مدام آن کار را تکرار کند. چه دردی را تحمل کرده بود و چه حقارتی از عدم امکان نه گفتن به مردی که به وجودش چسبیده بود و داشت از ثانیه ثانیه های این تن استفاده می کرد. نه. هرگز دلش نمی خواست این حس لذت بخش را به او نسبت دهد. به نیشخند فاتحانه آن لحظه های آخر. به گرفتگی عضلاتش که زیر ریزش یکنواخت آب داغ می خواست از خودش دور کند. کیسه مشکی بزرگی از کشوی پلاستیکی بیرون کشید و شروع کرد به خالی کردن زباله ها. بشقاب ها را در یک سینک و کارد و چنگالها رو طرف دیگر ریخت. سعی کرد حتی در روی هم چیدن بشقابهای کثیف هم منظم باشد که موقع شستن به دردسر مرتب کردنشان نیندازند. پنجره ی کوچک سالن را تا انتها باز کرد و مولکولهای اکسیژن را تا جائیکه جا داشت بلعید. مرد شماره یک که از راه رسید قلبش به تپیدن افتاد. چقدر چشمهای مرموز مرد او را به یاد سکوت های ناتمام برادرش می انداخت. پرده را کیپ کرد. نمی خواست رفت و آمدهای آپارتمان روبرو را ببیند، پلکهایش را تا لحظه ی رفتن او خیلی نگشود. می ترسید که جایی در قعرنای روح مرد شماره یک نشانه ی کوچکی از آشنایی پیدا شود که چون کتیبه ی معتبری در معرض بازدید آدمهایی قرار دهدش که نمی دانند برای چه دارند به تماشا می آیند و به چه می نازند. پرده احتیاج به شستن داشت یا شاید عوض کردن. برای کسی که به معنی تولد می اندیشد همه چیز مستعد نو شدن می شود. نه. این حس ردی از شرمساری با خودش ندارد. مرد شماره یک شکایت گنگ خودش از زندگی بود. دستمال نمدار را روی شیشه میز نشیمن می کشد. آنقدر با وسواس که ناخودآگاه از دیدن تصویر خودش در آن جا می خورد. قطره ی درشتی از اشکش روی میز می چکد. مرد شماره دو هرگز نیامد. پیام کوتاهی فرستاد که به انتظارش ننشیند و خیالش را بابت اسکناس هایی که می بایست روی دراور می بود و نیست راحت کرد. صدای جارو برقی هم نمی توانست موسیقی را که در ذهنش پخش می شد را بی اثر کند. هزار گنجشک کوچک رسیدن صبح را نغمه سر می دادند. هزار گنجشک کوچکی که از آبهای جمع شده روی بام می نوشند و شاخه های این درخت پیر را پر تر نشان می دهند. کیسه جارو برقی را عوض می کند. کیسه مشکی سنگین و پر شده بود. به زحمت تا دم در کشاندش. خشک کن لباسشویی تا پنج دقیقه دیگر به کارش پایان می دهد. تقریبا کاری برای انجام دادن ندارد. حوله را کنار در حمام آویزان می کند. رخت ها با وزش ملایم باد توی بالکن تکان می خورند. عطر ملایم نرم کننده را باد به درون می آورد. به تغییرات کوچکی که باید در خانه بدهد فکر می کند. به وسایلی که دیگر نمی خواهد اینجا باشند. باید روکش این کاناپه را همرنگ پرده ای کند که قرار است جای این پرده قدیمی بیاید. دیوارها را کاغذ دیواری شادی بزند و آن چند گلدان طبیعی را که زیر سر گذاشته است، از گلفروشی سر کوچه بخرد. باید عادت کند که جز او موجود زنده دیگری کنارش تنفس کند. آب ولرم مثل آبشاری بر تنش می ریزد. روی شکمش دست می کشد. مهم نیست که حال ناخوشی دارد و این درد غریب از سر به پیشانی و از کمر به شکمش فشار می آورد. در جایگاه تماشاچیان هیچکس نیست. مردها با شماره های روی سینه در خط آغاز آماده دویدنند. یک دو سه ... شلیک. خط پایان همین نقطه است که او ایستاده. مردها از کنارش می گذرند. دست تکان می دهد. کسی اورا نمی بیند. بند دلش پاره می شود. خون از بین پاهایش روان می شود. کف حمام از قرمزی حقیقت رنگ می شود.
نویسنده: طیبه تیموری
وبلاگ نویسنده: www.takhir.persianblog.ir
چهارده مهر 1389