نویسنده: علی حیدری خسرو
باسلام
چند نکته قابل ذکر است که امیدواریم دوستان رعایت کنند.
۱- لطف کنید برای نقد داستان ها قبل ازاینکه نقد دیگر دوستان را بخوانید نظرخود را ارائه کنید تا نقد دیگران در نقد شما تاثیری نداشته باشد.
۲- از دوستان خود جهت نقدو بررسی داستان ها دعوت کنید. شما به عنوان عضو انجمن داستانی چوک می توانید به صورت کامنت یا ایمیل از دیگران جهت بازدید ازوبلاگ و نظردهی دعوت به عمل آورید.
۳- معرفی کتاب هایی که خوانده اید را فراموش نکنید. این کتاب ها را درکامنتی جداگانه برای دوستان معرفی کنید.
۴- دوستانی هم که شرایط عضویت و نقد داستان رو نادیده می گیرند درحال حذف هستند. این انجمن جای تفریح نیست. یکی دو تن ازدوستان ازلیست حذف شدند ودیگر درجریان فعالیت های انجمن قرار نخواهند گرفت . اگر وقت ندارید اگرحوصله خواندن یک داستان درهفته و توانایی نوشتن چند خط نقد را ندارید فضا را برای دیگر دوستان خالی کنید.
۵- دوستانی که علاقمند به عضویت هستند شرایط عضویت را درانتهای این داستان ملاحظه بفرمایند.
****************************************************
کابوس
"کجا میدوم؟" با خودم میگویم "جایی قرار نیست برسم. همه جا مثل ِ هم است. چه فرقی دارد" آهستهتر میدوم. "چه فرقی میکند کجا برسم. بهتر است آرام شوم." به طرف سکوی کنار ِ خانهی نیمهخرابه میروم. خیلی تشنهام شدهست. زبانم را در دهانم میچرخانم تا خشکی ِ دهنم کمتر شود. کنار ِ سکوی خانه میایستم و خیره میشوم به نقش ِ روی کوبهی در. نقش ِ یک خمره قدیمی است یا شاید هم نقش ِ یک قلیان است. خیلی نمیشود تشخیصش داد. کوبهی در را میکوبم. "ساکنان ِ این خانهی پیر بعید است صدای کوبه را بشنوند." گوشهی در را باز میکنم و وارد میشوم.
"یا الله. مهمان ِ ناخوانده نمی خواهید؟"
سوالم بیجواب میماند. بوی کاگل در هوا پیچیده است. بوی ریحان هم میآید. نزدیکتر میروم. یک پیرمرد که در عبایش غرق شده، آن طرفتر نشسته است روی زمین و بساطی دورش پهن کرده که انگار ادامه عبایش است و پر است از ساعتهای قدیمی و خاکخورده. همه جور ساعتی دارد: ساعت شماطهدار دارد، ساعت شنی و ساعت پاندولی هم زیاد دارد، ساعتهای امروزی هم هست اما همهاش خاک خورده و قدیمی.
پیرمرد تسبیحش را با دو دستش گرفته و شش دانگ ِ حواسش پی ذکر گفتنش است. نزدیکتر که می روم از گوشه چشمش میپایدم. حواسش به ساعتها و بساط ِ خاک خوردهاش است. یک چرتکه هم زیر ِ دست ِ راست ِ پیرمرد خوابش برده. دستش را دراز میکند طرف ِ چرتکه ولی هنوز تسبیحش مشغول ِ شمردن است. صدای شمارش تسبیح بلندتر و بلندتر میشود "تَق، تَق، تَق..." صدای تیکتاک ِ ساعت هم همه جا را پر کرده. "تیک تاک، تیک تاک..." پیرمرد ذکرش را قطع نمیکند. مثل همهمهای دور به گوش میرسد. انگار یک ایل زیر ِ لب ذکر میگویند. همهی صداها توی هم پیچیده. صدای تیکتاک ساعت و صدای تق-تق ِ تسبیح نمیگذارند بفهمم چه ذکری میگوید. زیر ِ هر یک از ساعتها یک دفترچهی کوچک است مثل دفترچههای راهنمای امروزی است، حتما چند زبانه هم هست با چندتا تصویر. روی هر دفترچه تسبیحی افتاده و حلقه زده دور ساعت. انگار عقربههای ساعت دانههای تسبیح را میشمرند: "تیک تاک تیک تاک تق تق تق تق تیک تاک...." من که خریدار ِ ساعت نیستم بهتر است تنهایش بگذارم. به راهم ادامه میدهم.
هنوز چند قدمی نرفتهام که شنیدن ِ صدای شرشر آب خوشحالم میکند. یک آبریز ِ کوچک آنجاست. دستم را مثل ِ پیاله زیر ِ خنکای آب میگیرم. "چقدر تشنهام بود!" آب به سرو صورتم میپاشد و خنکم میکند. "دلم لک زده بود برای این خنکی." آب تندتر به صورتم میپاشد. یک سنگ ِ سفید و بزرگ و صیقلخورده درست وسط ِ آبشار چسبیده است به دیوارهی آبشار. آبها به سنگ ِ سفید میخورند و میشکنند و میپاشند روی صورتم. سنگ ِ سفید نظرم را جلب کرده. مثل ِ اینکه رویش طرحی حک کردهاند. آب با فشار به سر و صورتم میپاشد. یک قدم جلوتر میروم و به سنگ ِ سفید خیره میشوم. حالا دیگر فشار ِ آب مثل ِ سیل روی صورتم میکوبد. دستم را به دیواره میگیرم تا سیل ِ آب مرا با خود نبرد. "طرح یک رود است و یک کلبه کوچک درست وسط رود!" تا فشار ِ آب مرا با خودش نبرده بهتر است بروم. شروع به دویدن میکنم و یک درخت کاج تنها نزدیکتر و نزدیکتر میشود. به طرف ِ درخت ِ بزرگ ِ کاج میروم. پیرمردی کنار درخت نشسته و چپق میکشد. یک بساط پر از ظرفهای قدیمی هم آنورتر پهن است. "زیر ِ درخت ِ کاج که جای ظروف ِ شکستنی نیست" پیرمرد خیلی حواسش بهشان نیست.
"سلام، خدا قوت"
پیرمرد جابهجا میشود "علیک ِ سلام." چپقش را کنارش میگذارد. "اهل ِ چای و چپق هستی؟ "
"نه، چهقدر ِ دیگر باید بروم؟"
هیچ عجله ای ندارد. "خیلی نمانده" آرام مشغول ِ پُر کردن ِ چپقش میشود "آرامتر برو، زودتر میرسی."
روی چادر ِ بساطش، پر است از ظروف جور وا جور، از کوزه و قلیان و گلابپاش گرفته تا خمره و قدح و پیاله. همهی ظرفها هم یک نقش و طرح را دارند. روی هر کدامشان یک رود نقاشی شده که چند تا حباب کوچک و بزرگ دارد به رنگ ِ آبی ِ فیروزهای. روی هر حباب هم نقش یک ظرف ِ کوچک ِ قرمزرنگ است مثل ِ قدح. ظرافت ِ ظرفها نشان میدهد که استادکار ماهری است. نقش و طرح ِ ظرفها چشمم را گرفته ولی این ظرفهای قدیمی به چه کارم میآید؟
- "اینها کار خودتان است؟ نقشهای خیلی جالبی دارند."
- "به دردت میخورند، یکیشان را بردار"
حوصلهی به دوش کشیدن ِ کوزه و قلیان و خمره ندارم. یک ظرف ِ کوچک برمیدارم.
"این ظرف به چه درد میخورد؟"
"قدح است. با قدح چهکار میکنند؟"
راستش اصلا نمیدانم این روزها با قدح چهکار میکنند. پیرمرد همانطور چپق میکشد. حبابهای دودی توتونش توی هوا حلقه حلقه میشوند و شکلک در میآورند. رقص شکلکها فاش میکنند که پیرمرد اوقاتش به تنهایی میگذرد. طرح ِ روی جعبهی توتونش هم مثل ِ طرح ِ روی ظرفهایش است، طرح یک رود ِ مواج با حبابهای فیروزهای و طرحهایی ظریف از یک قدح به رنگ قرمز ِ اناری. "همین یک طرح را بلد است." اما همان یک طرح مشتریم کرده. قدح را برمیدارم و راه میافتم. دارم به دقت ظرفم را ورانداز میکنم. "کجای اتاقم باید بگذارم. من که جا برای قدح ندارم."
بوی ریحان تندتر شده. بوی کاگل ِ هوا هم خیس خورده و مثل بوی کاگل ِ باران خورده است. هنوز خنکای آبشار روی صورتم مانده. میایستم و به دور و برم نگاه میکنم. غروب گذشته و شب آمده. شب مهتاب ِ کامل است. صدای زوزهی گرگها را از دور میشنوم. "بهتر است عجله کنم." شروع به دویدن میکنم. باید سریعتر بروم و سریعتر میدوم. "این گرگها هم وقت ِ مهتاب وحشیتر میشوند." سریعتر میدوم. " میروند بالای یک بلندی و زوزه میکشند. از بس که خمار ِ خوناند نمیتوانند غنج زدن ِ دلشان را برای خون ِ تازه پنهان کنند. به هم چنگ و دندان نشان میدهند، نیشخند میزنند و به سر و گوش ِ هم دندان میکشند."
گرگها بلندتر زوزه میکشند و من تندتر میدوم. نمیتوانند سرمستیشان را از بوی خون ِ تازه پنهان کنند. بیتابی میکنند. مرتب این طرف و آن طرف میروند. تمام ِ گلهی وحشی میروند بالای تپه و زوزه میکشند: "همهی این بیابان امشب از آن ِ ماست. بیخبر نمیآییم. آماده باش میدهیم. امشب شب ِ ماست و شب ِ دلی از عزا درآوردن. چه فرقی میکند کجای بیابان گیر افتاده باشی، راه ِ فرار نداری." باز این طرف و آن طرف میروند و بیتابی میکنند. بلندتر زوزه میکشند. "تو که از گلهات دور افتادهای و یا تو که قلادهای به گردنت نیست. تو که تنها و بیکس و بیپناه ماندهای و تو که تازه زنجیرهایت را پاره کردهای، این بیابان همهاش از آن ِ ماست، کجا فرار میکنی؟"
می خواهند زهره ترکم کنند. باید بایستم. "کجا میدوم؟ جایی قرار نیست برسم. همه جا هم مثل ِ هم است." آرامتر میدوم. "چه فرقی میکند کجا برسم؟ بهتر است آرام شوم ....
علی حیدری خسرو
http://konj-denj.blogspot.com/
****************************************************************
به نام خدا
باسلام به شما نويسنده گرامي
انجمن داستاني چوك يك گردهمايي مجازي و حقيقي است. گرد همايي مجازي توسط وبلاگ انجمن صورت مي گيرد. هر جمعه داستاني از اعضا به نمايش در مي آيد وتوسط ديگر اعضا و مهمانان انجمن نقدو بررسي مي شود.گردهمايي حقيقي هم جلسات هفتگي است كه به دلايلي هنوزميسرنيست وسعي مي كنيم جلسات خودمان راروزهاي جمعه درمكان هاي تفريحي برگزاركنيم كه مكان و زمان اين گردهمايي دروبلاگ اطلاع رساني مي شود. اين گردهمايي چه درحالت مجازي چه درحالت حقيقي به طوركامل جدي وبا برنامه است.
اين انجمن پس ازسه سال فعاليت مستمرهرنوع داستاني را به نمايش گذاشته است. اما ازآنجا كه هرحركتي بايد روبه پيشرفت باشد،تغييراتي جهت فعاليت حرفه اي تروتخصصي ترانديشيده شده كه درادامه ملاحظه مي فرماييد.ازآنجا كه فقط افراد فعال درزمينه ادبيات داستاني را پذيرا هستيم به شرايط درج شده در ذيل توجه نماييد و اگر توانايي رعايت همين شرايط ساده را داريد، مي توانيد به عضويت انجمن ادامه دهيد ودرغيراين صورت لطفا نه ما راچشم به راه نقدها و فعاليت هاي خود بگذاريد نه وجهه شخصيتي و هنري خودتان را زيرسوال ببريد. به عقيده ما کیفیت این انجمن بهتر از کمیت آن است.
1- انجمن داستاني چوك متعلق به هيچ سازمان و نهاد خاصي نيست و برخواسته از عده اي جوان دوستدار ادبيات است كه قصد دارند دركنار هم باشند تا انگيزه بيشتري براي خود و ديگران به وجود بياورند. هيچ كس در اين انجمن حق توهين به هيچ يك از اعضا را ندارد و در مقوله نقد بايد به نقد ديگران احترام گذاشته شود هرچند كه نقد ابراز شده از نظر تخصصي كاملا غلط باشد. دلیلش این است كه ما نويسنده را داري فهم و شعور مي دانيم و معتقديم كه نقد درست و نادرست نقد را به خوبي تشخيص مي دهد. عقايد هركس قابل احترام است و هيچ كس حق مجادله دررابطه با عقايد ديگران را ندارد. هركس ازمنظري به داستان مي پردازد. درست يا غلط، به عهده نويسنده است كه بپذيرد يا رد كند. كليه نقدها ونظرات و اعتراض هاي خود را در رابطه با مديريت و عملكرد مي توانيد به صورت كامنت خصوصي ويا ايميل به دبيرانجمن ابراز نماييد.
2- كسي كه داستانش در وب به نمايش درمي آيد حق دفاع از داستانش را ندارد. در غيراين صورت دفاعيه او از قسمت نظرات پاك خواهد شد. دبيرانجمن درصورت لزوم از داستان دفاع خواهد كرد. درآخرين روز نمايش داستان به نويسنده هم فرصت داده خواهد شد كه به نقدهاي داده شده در نهايت ادب و احترام پاسخ بدهد.
3- اين انجمن محفلي براي همبستگي و ارتباط دوستانه است كه از سراسر ايران و ديگر كشورها دريك جا جمع شده اند. وقتي داستاني در وب قرار مي گيرد نويسنده از تمامي اعضاي انجمن انتظار نقدونظردارد تا نقاط ضعف و نقاط قوت خود را بهتر بشناسد. مهمترين وظيفه اعضا نقد و نظر جهت داستان است درغير اين صورت عضو بودن هيچ معنا و مفهومي ندارد. اين مهمترين اصل اين انجمن است. عضويت شما دراين انجمن يك تعهد ادبي- اخلاقي به خودتان و ديگران مي باشد. درج نام شما دروبلاگ و عضويت درانجمن يعني عضوي ازاتحاد وهمدلي جهت پيشرفت يكديگر.
4- درصورت عدم همكاري با انجمن با اطلاع به عضو نام او از ليست پاك خواهد شد و ديگر آن فرد در جريان فعاليت هاي انجمن قرارنخواهد گرفت. هرعضوي كه سه هفته پشت سرهم بدون عذر موجه شرايط انجمن را نقض كند و از درج نظرخودداري كند، بلافاصله درهفته چهارم از ليست عضويت حذف مي شوند. هر فردي بنا به هردليلي كه قصد همكاري با انجمن داستاني چوك را ندارد مي تواند با اعلام به دبيرانجمن كناره گيري خود را اعلام كند.
5- انجمن داستاني چوك قصد داردساليانه مجموعه داستاني از داستان هاي با ارزش اعضا به چاپ برساند. اين داستان ها با توجه به قوت داستان و فعاليت خود نويسنده درانجمن و با رضايت خود نويسنده صورت خواهد گرفت. اين يك تصميم گرفته شده است اما به انجام رساندنش كار راحتي نيست. درصورت انجام نشدن اين مورد اميدواريم مورد سرزنش قرار نگيريم. اما براي اين مهم نهايت تلاش خودرا انجام خواهیم داد.
6- عضویت در گروه گوگل انجمن به معنای عضویت درانجمن نیست. متقاضی عضویت باید مقررات و شرایط و وظایف را مطالعه کند و درصورتی که موافق مندرجات درآن بوداز طریق ایمیل یا کامنت خصوصی یا اس ام اس ازدبیرانجمن تقاضای فرم عضویت کند. زمانی که متقاضی فرم عضویت را تکمیل وبرای دبیرانجمن ارسال کرد و ازسوی انجمن مورد تایید قرارگرفت آن زمان فرد می تواند خود را عضو انجمن بداند. توجه فرماييد كه شماره تلفن و اطلاعات شخصي شما فقط دراختيار دبيرانجمن است وبدون اجازه شما به غير داده نخواهدشد.
۷- با هرگونه فعاليت و نظردهي خارج از محيط ادبيات داستاني به شدت برخوردمي شود. تبليغات سياسي وحزبي وگروهي دراين انجمن ممنوع است. بسياري ازدوستان و دشمنان اين گله را ازما دارند كه چرانسبت به اتفاقات سياسي و اجتماعي دروبلاگ واكنشي صورت نمي گيرد بايد عرض كنيم ما دراين وبلاگ جهت ارتقاي فرهنگ و ادبيات داستاني تلاش مي كنيم همين و همين وهمين.
8- نحوه ارسال داستان
طبق قانون جديد انجمن، ازنمايش داستان هاي افراد غيرعضو معذوريم. مگردرمواردي خاص مانند دوستاني كه سال هاست ما را همراهي مي كنند اما عضو نيستند كه اين به تشخيص دبيرانجمن برمي گردد. براي نمايش، داستان شما بايد به صورت اتچ شده((word 2003 به ايميل دبيرانجمن ارسال شود. پنج روز پس از ارسال داستان به شما اطلاع داده خواهد شد كه آيا داستان شما تاييد شده يا خير. اگر بيش از پنج روز گذشت و خبري دريافت نكرديد به صورت كامنت خصوصي و يا ايميل ازدبيرانجمن پيگير جواب باشيد. اگرداستان شما مورد تاييد قرار گرفت كه درنوبت نمايش قرار مي گيرد. اما اگر داستان شما رد شد خواهشا سوال و جواب نكنيد. اين انجمن با وجود نزديك به بيش از40 عضو و فعاليت ها و دغدغه هاي بسيار نمي تواند جوابگوي چرايي عدم نمايش داستان شما باشد.
10- نويسنده گرامي براي قبول و رد شرايط شما مختار هستيد و در صورتي كه شرايط را قبول كرديد ملزم به رعايت آن مي باشيد. اين شرايط جهت جلوگيري از هرگونه شبهه خدمتتان ارائه مي شود.
لطف كنيد اگر درتوانتان هست، با توجه به اين شرايط ما را همراهي كنيد و اگر دغدغه ها وفعاليت هايي داريد كه باعث مي شود كه شما حتي نتوانيد هفته اي يك باربراي داستان هاي انجمن كامنت درج كنيد لطفا تقاضاي عضويت نكنيد و وجهه هنري و شخصيتي خود را زير سوال نبريد.
وظایف انجمن درقبال اعضا
منظور از اعضا، اعضایی هستند که بیش ازچهار ماه یار و همراه انجمن بوده اند. انجمن در قبال اعضایی که به تازگی عضو شده اند تا از امکانات انجمن استفاده کنند وظیفه ای ندارد.
1- انجمن داستانی چوک درقبال اعضا موظف است که آثارشان را دروبلاگ ،نشریه الکترونیک انجمن و دیگرنشریات درصورت امکان منتشرکند و درجهت معرفی نویسندگان کوشا باشد.
2- انجمن داستانی چوک درقبال اعضا موظف است که درتبلیغات آثارچاپ شده اعضای انجمن کوشا باشد.
3- انجمن داستانی چوک درقبال اعضا موظف است که کتاب و مجلات و محصولات منتشرشده ازسوی انجمن را با تخفیف به اعضا تقدیم کند.
4- انجمن داستانی چوک درقبال اعضا موظف است تایید یا عدم تایید داستان اعضا را جهت نمایش دروبلاگ یا انتشاردرمجله حداکثرتا یک هفته به عضو اعلام کند.
5- انجمن داستانی چوک موظف است که برای برنامه های خود اعم ازمجله الکترونیک ، نمایش داستان دروبلاگ و .... ،نویسندگان با عضویت بیش از 6 ماه را دراولویت قراردهد.
6- انجمن درقبال مسائل شخصی وخانوادگی ورفاقتی اعضا وهرچیزی درخارج ازحوزه ادبیات داستانی هیچ وظیفه ومسئوليتي ندارد.
وظایف اعضا درقبال انجمن ودیگراعضا
1- عضو درقبال انجمن و اعضا موظف است که داستان های منتشرشده دروبلاگ را مورد نقد و بررسی قراردهد.
2- عضو درقبال انجمن واعضا موظف است که انجمن را با توجه به شرایط و قوانین به دیگران معرفی کند و از معرفی خودسرانه، بزرگ نمایی و کوچک نمایی و دگرنمایی فعالیت های انجمن خودداری کند.
3- عضو درقبال انجمن واعضا موظف است که فعالیت مستمرداشته باشد وحداکثرقطع ارتباط می تواند سه هفته باشد. درصورتی که بیش از سه هفته ارتباط عضو با انجمن وصورت بگیرد دبیرانجمن اختیاردارد که عضورا ازفعالیت های انجمن حذف کند.
4- عضو درقبال انجمن موظف است که اگربه دلایل مختلف بیش از این مدت (سه هفته) نمی تواند با انجمن همکاری کند حتما مراتب رابه دبیرانجمن اطلاع دهد تا ازلغو عضویت خود جلوگیری کرده باشد. اگر عضوی لغو عضویت شود می تواند یک باردیگردرخواست عضویت کند ولی برای بارسوم امکان پذیرنیست.
5- عضوموظف است که شبکه های اینترنتی انجمن را درشبکه های شخصی خود لینک کند ودرمعرفی انجمن به دیگران درحد بضاعت خود تلاش کند.
پيشرفت شما هدف اصلي اين انجمن است.
باتشكر
مهدي رضايي- دبيرانجمن داستاني چوك