هنوز یک گلوله دیگر دارم

دود چشمم را می سوزاند.

درگیری سنگینی بود. سنگین تر از بلند کردن همه زمین روی یک سوزنِ سرخ شده. همه مرده بودند. فرمانده دشمن را دیدم که از چند قدمی ام گذشت و متوجه من نشد. همه وزن بدنم رفته بود توی سرم. سرم سنگین شده بود و بدنم سبک

و خون...

ـ ((با آغاز خونریزی کار قلب برای جبران خون از دست رفته افزایش می یابد .قلب بیشتر کار می کند تا مقدار کافی خون را به اندامها برساند. اما در صورتی که خونریزی شدید باشد خون کمی به عضله قلب خواهد رسید و قلب ضغیف شده خون کمتری را پمپ می کند و بالطبع خون کمتری دریافت کرده ضعیف تر می شود. این روند تا هنگامی که قلب کاملا از کار بیفتد ادامه دارد)).

تسلسل

حلقه تسلسل

حلقه را باید قطع می کردم .سرنیزه ام را در میدان مین جا گذاشته بودم. وقتی سیم های خاردار را قطع می کردم.

سیم های خاردار

سیم های داغ

سیمهای سرخ شده

دود چشمم را می سوزاند.

هنوز امیدوار بودم که چند نفری زنده باشند.کسی را دیدم که گلوله ای شلیک کرد. گلوله به سر یکی از مرده ها خورد.مهمات ته کشیده بود .همه مرده بودند. حتی همان که گلوله را شلیک کرده بود. فرمانده دشمن از چند قدمی ام گذشت. هنوز یک گلوله دیگر داشتم.

ـ ((برای قطع حلقه تسلسل وجلوگیری از مرگ ابتدا باید خونریزی را قطع کرده سپس خون از دست رفته را جایگزین کرد)).

حلقه را باید قطع کرد مثل سیم های خاردار.

هنوز یک گلوله دیگر داشتم.گلوله ام کاغذی بود. گلوله کاغذی ام را به سر فرمانده کوبیدم. فرمانده مرا دیده بود. یک چیزی منفجر شد. خیلی چیزها منفجر شدند. خاکریز ما ٬سنگر دشمن٬ مرده ها.....

ـ ((مگه مریضی))؟.

ـنه استاد٬ اتفاقاْ توپِ توپم.

ـ ((گمشو از کلاس  برو   بیر و   بیر و ن  ٬  گند شو   د    ر آ و    ر     د       ی   .         .       .        .)       )

از بالای سر مرده ها که می گذشتم یاد سرنیزه ام افتادم. سر نیزه ام را توی میدان مین جا گذاشته بودم.

سرنیزه ام را وقتی داشتم سیم های خاردار را قطع می کردم جا گذاشته بودم.

سیم های خاردار را قبلاْ قطع کرده بودم.

و حلقه تسلسل را ...

حلقه را باید مثل سیم های خاردار قطع کرد.

 

نويسنده: رضا بهاري زاده