ابراهیم کرمانی(دی ماه)
فاصله ها شبیه رنگ .
قدش بلنده . بلند نه خیلی بلنده . اصلا درازه . وقتی راه میره سرش به سقف اتاق کشیده میشه و خط سیاهی به جا میذاره . جلوی پنجره ایستاده و به رنگ مات روی شیشه نگاه میکنه . به رنگ مات نه ، به عکس خودش که توی شیشه افتاده نگاه میکنه . ناخن انگشت اشاره ش رو روی شیشه میکشه ؛ سعی میکنه عکس خودش رو دربیاره ولی نمیشه ؛ نمیتونه . مادر پنجره ها رو چفت کرده و روی شیشه رو رنگ مات مالیده . طوری که بیرون هیچ چیز پیدا نیست . فقط گاه به گاه می شنوی یکی از بیرون داد میزنه ؛ میخریم ، میخریم ، خریداریم . روی دیوار پر است از تابلوهای نقاشی مادر . از پایین تا بالا . طوری که روی دیوارها هیچ جای خالی باقی نمونده . ولی توی تابلو ها چیزی نیست ، نقش و نگاری نیست . پسر همه رو از توی تابلو ها جمع کرده و برده . درخت ها ، دریا ها ، کلبه های جنگلی و خوشه های گندم و ... . اسلیمی های روی فرش و حتی خط های سیاه روی سقف رو هم جمع میکنه می بره .
مادر گوشه اتاق روی چهار پایه ی کوتاهی نشسته و روی بوم نقاشی تازه یی میکشه . دامنش از لبه ی چهار پایه آویزونه و روی زمین پهن شده . روش نقش یه گل بزرگ ، برگ هاش رو باز کرده و خود نمایی میکنه . انگار میخنده . گاه گاهی هم که مادر روی چهار پایه جا به جا میشه و دامنش موج ور میداره ، انگار گل برگ هاش رو جمع میکنه و غنچه میشه و بعد دوباره باز میشه . مادر از پسر می ترسه . ازش بدش می آد . چون نقاشی ها ش رو می بره . هرچی تا حالا کشیده برده .
- می خریم ، می خریم ، خریداریم . . . .
صدای خش خش کشیده شدن سر به سقف می آد . پسر به سمت تابلو های نقاشی روی دیوار می ره . چند تا نقش و نگار مختصر توی تابلو ها جا مونده . چند تا گل پژمرده و برگ های پلاسیده و رنگ و . . . . اون ها رو هم از توی تابلو ها جمع میکنه و توی کیف جیبیش میزاره و مشغول جمع کردن خط های سیاه روی سقف میشه . به این بهونه به مادر و تابلو ی نقاشیش نزدیک میشه . مادر زیر چشمی پسر رو می پاد . دستش رو می خونه و قبل از اینکه به تابلو نزدیک بشه ، با خشم نگاهش میکنه و جیغ میکشه ؛ چی میخوای . . . دامنش موج ور می داره و گل غنچه میشه . پسر چیزی نمی گه . فقط شونه بالا می ا ندازه و ابرو بالا می اندازه . دوباره جیغ میکشه ؛ بهش دست نزنی ها . . . و از روی چهار پایه بلند می شه و جلوی پسر می ایسته . پسر یه قدم عقب میره . مادر برای اینکه به صورت پسر نگاه کنه سرش رو کاملا بالا نگه داشته . گل غنچه می مونه ؛ برو پی کارت . . . بهش دست نزنی ها . . . نمیذارم ببریش . . . واسه چی می بری . . . کجا می بری . . . به کی می دی . . . برو پی کارت . پسر توی چشم های خشمگین مادر زل زده و فقط شونه بالا می اندازه .
- می خریم ، می خریم ، خریداریم .
پسر یه قدم جلو می آد . توی دل مادر خالی میشه . می ترسه . پسر رو هل میده ولی زورش نمی رسه . جیغ می کشه ، برو عقب . . . و با مشت پسر رو میزنه . دستش محکم به قلاب کمربند پسرمی خوره و خیلی درد می گیره . مادر به خودش می پیچه و روی زمین می شینه . گل دامنش باز میشه و میخنده . پسر سرآسیمه کنار مادر می شینه . مادر دست پسر رو پس می زنه . پسر بلا فاصله بلند می شه و همینطور که سرش به سقف اتاق کشیده می شه از اتاق بیرون می ره . خط سیاهی به جا می مونه . مادر رفتن پسر رو نگاه می کنه . نقش های تابلوی نقاشیش هنوز سر جاشون هستند . خوشحال می شه و می خواد نفش راحتی بکشه . ولی نفسش توی سینه می مونه . درد دستش رو یادش می ره . نگاهش روی جای خالی گل روی دامنش خشک می شه . هاج و واج می مونه . یه دفعه جیغ می کشه . چندر بار . اونقدر بلند که یکی از تابلو ها از روی دیوار کنده می شه و جاش خالی می مونه . بغض گلوش رو فشار می ده و هق هق گریه میکنه . مویه می کنه . ضجه می زنه . نوحه می خونه . زار می زنه . تا اینکه به خواب میره و سکوت همه جا پر می شه .
- می خریم ، می خریم ، خریداریم . . . .
صدای خش خش کشیده شدن سر به سقف می آد . مادر مثل نقش روی فرش وسط گردی دامنش که روی فرش بی نقش و نگار پهنه ، خوابه . روی صورتش خط اشک خشک شده پیداست . صدای خش خش تا بالای تابلوی تازه شنیده می شه . پسر نقش های توی تابلو رو جمع میکنه و توی کیف جیبیش میذاره . صدای خش خش تا جلوی در برمی گرده . پسر صبر می کنه . پنجره بسته است و عکس خودش رو می بینه . ناخنش رو روی شیشه می کشه و سعی میکنه عکس خودش رو در بیاره ولی نمی تونه . توی تابلو های روی دیوار هیچ چیزی نیست . نقش مادر خوابه . صدای خش خش تا بالای سر مادر ادامه پیدا می کنه . پسر نقش مادر رو از روی فرش جمع میکنه و توی کیف جیبیش میذاره . جلوی در خط های سیاه روی سقف رو هم جمع می کنه . یکی پشت پنجره داد می زنه ؛ می خریم ، می خریم ، خریداریم . . . .